به گزارش شهرآرانیوز، گاهی خیابانهای شهر فقط مسیر عبور نیستند بلکه به صحنهای زنده از احساس جمعی، هویت و همصدایی بدل میشوند. امروز مشهد یکی از همان رویدادها را تجربه کرد؛ روزی که صدای موتورها، شعارها و نگاههای مشتاق مردم درهم تنید و ۲۱ کیلومتر از محوطه یادمان وطن در انتهای بلوار وکیلآباد تا میدان بسیج را در شور میهنپرستی و عشق به ولایت غرق کرد. «رژه موتوری جانفدا» نه صرفاً یک برنامه شهری بلکه روایتی از همنشینی شور مذهبی، نظم اجتماعی و انرژی جوانی بود؛ روایتی از دل خیابان تا حافظه شهر.
همین اول کار صریح و صادقانه باید اعتراف کرد که به نظر حتی خوشبینترین افراد نیز فکرش را نمیکردند برنامه رژه موتوری امروز در این حد باشکوه و پرشور برگزار شود. حتی برگزارکنندگان مراسم نیز این نکته را بهصراحت اذعان میکردند. نخستین نشانههای این استقبال نیز زمانی معلوم شد که طبق برنامه، ساعت ۱۵ برای آغاز حرکت اعلام شده بود، اما از حوالی ساعت ۱۳، سرتاسر محوطه یادمان وطن در انتهای بلوار وکیلآباد، مملو از موتورسیکلتهایی بود که داشتند موقعیت نصب پرچمهای ایران روی وسایل نقلیه خود را با وسواس انتخاب میکردند.
ازدحام موتورها در مبدأ کار را بهجایی رساند که برگزارکنندگان از شرکتکنندگان درخواست میکردند موتورهای خود را بیشتر بههم نزدیک کنند تا برای ورود تازهواردها، فضا ایجاد شود. کار به جایی رسید که دسته موتورها بههم میرسید، اما بازهم برای کسی اهمیت نداشت. گویا مهمترین نکته فقط همین بود که موتورها تمیز و مرتب، برای آغاز رژه آماده باشند. یکی آینهها را برق میانداخت، یکی بدنه باک را لکهگیری میکرد و دیگری با واکس، خاک از لاستیک میگرفت؛ همه مشتاق و منتظر تا لحظه موعود فرابرسد.
مقدمات امنیتی و شرایط برگزاری که فراهم شد، بالاخره وقت آن رسید که از ماشین صوت، فرمان آغاز رژه صادر شود. کاروان موتورها یکی پس از دیگری از محوطه یادمان وطن به حرکت درآمدند؛ رودخانهای ممتد از غولهای فلزی بیوقفه جاری شد؛ بعضیهایشان حتی از خودروهای رایج در بازار نیز گرانقیمتتر بودند؛ طیف رنگارنگی از برندهای سرشناس موتورسیکلت با بدنههای غولپیکر، لاستیکهای پهن و انجینهایی که با صدای هیولایی نفس تازه میکردند.
بهجرئت میتوان ادعا کرد بعضی از موتورهایی که در رژه امروز حضور داشتند، تقریباً نمونههایی نایاب و نادیده در نوع خود بودند. البته ارتش موتورها در مراسم به این غولهای فلزی هم محدود نبودند؛ هزاران موتورسیکلت شهری از خانواده همان هونداهای دوستداشتنی که هر روز در کوچه و خیابان آنها را میبینیم، در مراسم حضور داشتند. خیلی سریع، بلوار وکیلآباد با ریتمی تند و نفسگیر به تپش درآمد؛ ریتمی که گاه شبیه غرش ممتد بود و گاه شبیه ضربان یک شهر بیدار.
سیل خروشان موتورها که به راه افتادند، پشتبام ساختمانهای مرتفع و پنجره خانههای مشرف به بلوار وکیلآباد بدون استثنا به یک قاب مشابه تبدیل شد؛ مردان و زنان و کودکانی که با ذوق و هیجان به تصویر این رژه مبهوت میماندند. بعضی حتی قابهایی از رویداد منحصربهفرد امروز را با تلفنهای همراهشان ثبت و ضبط میکردند. راکبان و ترکسواران در هر قدم از این رژه ۲۱ کیلومتری، یکبار شعار «حیدر حیدر» را صدا زدند، با صفات مولا شور گرفتند و در لعن دشمنان ولایت فریاد برائت سر دادند. هرچه باشد، امروز عید غدیر بود و در شهر امام مهربانیها، حتی یک رژه موتوری هم میتواند لشکرکشی محبین حیدر کرار باشد.

انصاف نیست اگر بگوییم این رویداد «حماسی» و «کمنظیر» برگزار شده، اما اشاره نکنیم به نظم خارقالعادهای که بر هر لحظه از مراسم حاکم بود. کلاهتان را قاضی کنید؛ ۲۱ کیلومتر رژه موتوری آنهم در یکی از پرترددترین معابر شهری مشهد باید بدون شک تاحدی کمایراد برگزار شود که عبور و مرور مردم از یکسو و فرآیند خدمترسانی را مختل نکند. تدبیر تحسینبرانگیز برگزارکنندگان رویداد این بود که این لشکر بیانتها را در گروههای بزرگ، دستهبندی کرده بودند تا پس از عبور تعداد مشخصی موتورسیکلت، دسته بعدی قدری متوقف شود تا در این میان، روند تردد اتوبوسها، خودروهای شخصی و نیروهای امدادی باز بماند. در هر تقاطع، تعداد زیادی از افسران پرتلاش پلیس راهور و نیروهای مجاهد حافظ امنیت استقرار داشتند تا پاسدار نظم مراسم باشند.
سرانجام، رژه پرشور هزاران موتورسیکلت در شاهراه مشهدالرضا (ع) به آغوش امام رئوف (ع) رسید. در وصف عظمت این لشکر موتوری همین بس که وقتی طلیعه گروه خود را به میدان بسیج رساند، انتهای دسته هنوز در میانه بلوار وکیلآباد بود. خلاصه کل برنامه امروز نیز همینگونه بود؛ گویی شهری به حرکت درآمده بود. حرکتی که نه آغازش بهسادگی دیده میشد و نه پایانش بهسادگی تعریف.